(خدایا آن گونه ام کن که خود می پسندی)

اساس این وبلاگ در مورد مسایل روانشناسی به خصوص مسایل کودکان است اما شاید گاهی اوقات هم خارج بزنه و در مورد مسایل دیگه هم صحبت شه

رفتار گرایی و انتقاد از رفتار گرایی

فهرست

  • ·         تاریخچه ی رفتارگرایی
  • ·        سنتهای فلسفی در زمینه عینیت گرایی

 

  • ·        روانشناسی حیوانی
  • ·        کنش گرایی
  • ·        پاولف
  • ·        شرح قوانین پاولف
  • ·        ثرندایک
  • ·        شرح قوانین ثرندایک
  • ·        هال
  • ·        شرح قوانین هال
  • ·        اسکینر
  • ·        شرح قوانین اسکینر
  • ·        واتسون
  • ·        انتقاد هایی از رفتارگرایان
  • ·        انتقاد از رفتار گرایان از دیگاه خرد گرایان
  • ·        انتقاد هایی از رفتارگرایی از دیدگاه روان کاوی
  • ·        انتقاد هایی از رفتارگرایان از دیدگاه انسان گرایان
  • ·        انتقاد هایی از رفتارگرایان از دیدگاه بافتی
  • ·        انتقاد هایی از رفتارگرایان از دید چامسکی

تاریخچه

از زمانی که روان‏شناسی از فلسفه جدا شد و به‏صورت علمی خاص درآمد به‏تدریج تکوین علمی یافته و مکاتب گوناگونی را در خود پرورش داده است. این سیر از چند مرحله گذشته است:
1. مرحله اول با ظهور وبر، فخنر، هلتز و وونت شروع شد (و تا 1920) ادامه داشت. این گروه روان‏شناسی آزمایشگاهی را در اروپا و آمریکا به‏وجود آوردند و بیشتر از نقطه‏نظر فیزیولوژیکی به روان‏شناسی توجه می‏کردند. (بروجردی اشرف ،1390 به نقل از آراسته 1348 ،ج 1)
2. در این مرحله که با موفقیت اصالت «روش علمی» و بدون توجه به پدیده متغیر انسانی شروع شد روان‏شناسی، به‏خصوص از لحاظ موضوع، محدود شد. با رشد «مکتب رفتاری» سنجش عکس‏العمل به‏صورت رفتار اهمیت پیدا کرد(بروجردی اشرف ،1390 به نقل از آراسته 1348 ،ج 1)
3. در این مرحله به کمک علم آمار و تست و آزمون تجلیات جزیی، رفتار انسان به‏صورت مقایسه‏ای اندازه‏گیری می‏شد که در نتیجه این سیر محققین به این نکته پی‏بردند که شناخت انسان به تمامی و بدون توجه به تمدن و اجتماع امکان ندارد. انسان در حال خلق می‏کند و ریشه در فرهنگ گذشته و تجارب خلاق دیگران دارد و آینده را می‏سازد و این مرحله زمینه‏ساز تکوین «روان‏شناسی انسانی» شد. بنابراین هر سیستم فکری زاییده هضم تجارب فکری سیستم و نظام قبلی است و یک مرتبه بروز نمی‏کند بلکه مقدماتی دارد که چون فراهم شد به‏وجود می‏آید. در مکتب «رفتارگرایی» اساس و پایه را می‏توان «روان‏شناسی حیوانی» دانست که از پایه گذاران آن: ثرندایک و پاولف و دیگرانی که از طریق روش آزمایشگاهی به شناسایی حرکات حیوانات توجه کرده بودند را می‏توان نام برد؛ در نتیجه «روان‏شناسی حیوانی» و پیشرفت آن منشأ «روان‏شناسی رفتاری» از لحاظ شعور و آگاهی بود. روان‏شناسانِ حیوانات حرکات و انعکاسات آنها را توجیه می‏کردند و دل‏خوش بودند که به آسانی می‏توان اعمال آموختنی، انواع پاسخ‏ها و محرک‏ها را تبیین کرد. واتسن که پایه‏گذار مکتب رفتارگرایی است معتقد بود انسان نیز حیوانی است که می‏توان حرکات و رفتار او را مانند سایر حیوانات شناخت. این جنبش مسلما از جنبش نظریه مکانیکی زمان واتسن و اواخر قرن نوزدهم متأثر شده بود و تحت تأثیر رشد علم فیزیولوژی و فیزیک قرار گرفته بود (بروجردی اشرف ،1390 به نقل از آراسته 1348 ،ج 1)
ناگفته نماند که «واتسن» خود پرورش یافته مکتب فونکسیونالیسم است که به اصالت رفتار معتقد بودند ولی در عین حال به روش درون‏نگری و مشاهده در نفسانیات نیز اعتماد داشتند؛ اما وی قدمی فراتر گذاشت و درون‏نگری را از حوزه مطالعات روان‏شناسی حذف کرد و اصرار ورزید که صحت روش علمی و تجربی اقتضا می‏کند آزمایش‏های روان‏شناسی را به مطالعه رفتار محدود کنیم و بدین طریق مکتب «رفتارگرایی» به‏وجود آمد. (بروجردی اشرف ،1390 به نقل از آراسته 1348 ،ج 1)

بر خلاف روان کاوی که فروید بر آن حاکم بود ،یا درمان درمانجو مدار که راجرز آن را معرفی کرد ،شخصیتی که بر رویکرد های رفتاری به روان درمانی حاکم باشد ،وجود ندارد . رفتار درمانگران از لحاظ نظریه و فن ، کاملا" با هم فرق دارند .به طور سنتی ،مبنای ایدئولوژیکی رفتاردرمانی نظریه ی یادگیری بوده است ،ولی هیچ گاه درباره ی اینکه نظریه ی پاولف[1] ،هال[2] ،اسکینر [3]،ماور ر[4] ، یا نظریه های دیگر ، رکن اصلی هستند اتفاق نظر وجود نداشته است . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

واژه Behavior در لغت به‌معنای شیوه­ای است که برخی از افراد به­کار می­برند.(پژوهشکده ی باقرالعلوم به نقل از وهمیر 2005، )و حرکات جسمانی که قابل مشاهده است و غالباً به شیوه انفرادی حرکات مشهود نیز رفتار اطلاق می­شود.(پژوهشکده ی باقرالعلوم به نقل از توسلی ،1386 )

رابرت دال [5]رفتارگرایی را چنین تعریف می­کند: کوشش برای تجربی­کردن زندگی سیاسی به کمک ابزارها و روش­های قابل سنجش که قابلیت تبدیل به احکام کلی و فرضیه­های جدید در علوم تجربی را دارد. هر ­قدر نفع­طلبی و بیشینه کردن فایده در جایی غلبه داشته باشد، قضیه عمل جمعی هم به­همان اندازه اهمیت و صدق خواهد یافت.(پژوهشکده ی باقرالعلوم به نقل از دانیل ،1373 ) از نظر هربرت مید رفتارگرایی عمدتاً نوعی مشغله­ای رابطه­ای است که در آن تلاش می­شود بین تجربیات یک فرد و شرایطی که در آن تجربه­ها بروز می­نماید همبستگی برقرار شود( پژوهشکده ی باقرالعلوم به نقل از اسکید مور، ویلیام؛ 1385)



[1] Pavlov,IP

[2] Hull,c.l(1884)

[3] Skinner,B.F

[4] Mowrer,O.H.(1907-1982)

[5] Robert Alan Dahl: 1915


 

 

در حقیقت در رفتار گرایی سه روند عمده وجود داشت که عبارتند از :

  1. سنتهای فلسفی در زمینه عینیت گرایی روانشناختی
  2. روانشناسی حیوانی
  3. کنش گرایی

(به نقل از دانشنامه ی رشد )

سنتهای فلسفی در زمینه عینیت گرایی روانشناختی

زیر بنای نظریه های وابسته به  مکتب های رفتار گرایی عینیت گرایی (عینیت باوری ) است . (گودرزی ،خسرو ) این اندیشه از زمان تلاش ها ی دکارت وجود داشت که در جهت عینیت بیشتر در تبیین امور صورت گرفته بود . جنبش اثبات گرایی آگوست کنت نیز در تاریخ عینیت گرایی قابل توجه است .((او بر دانش مثبت ،یعنی واقعیت ها که درستی یا حقیقت آنها قابل بحث نباشد ،تاکید داشت .از نظر کنت تنها دانش مثبت دانشی است که ماهیت اجتماعی دارد و به صورت عینی قابل مشاهده است .)) (شولتز ،1996 ، ص 287 )

طبق فلسفه ی عینیت گرایی یا واقع گرایی دانش عینی مستقل از یادگیرنده وجود دارد و معلم می تواند این دانش را به کمک زبان به یادگیرندگان انتقال دهد. بنابراین در جهان هستی اشیاء رویداد ها و فرایند ها وجود دارند و از ادراک همه ی ا نسان ها و همه ی اندیشه ها یا نظریه پردازی ها درباره ی آنها مستقل اند و اگر هیچ انسانی هم وجود نداشت تا آنها را ادراک کند باز هم وجود داشتند .(گودرزی ،خسرو )

روانشناسی حیوانی

حجم زیادی از تحقیقات یادگیری ،روی حیوانات انجام شده است ،چون محققان در بررسی حیوانات رده پایین تر می توانند کنترل زیادی داشته باشند (سانتراک ،2003 ،ص 287 ) به اعتراف خود واتسون ،رفتار گرایی نتیجه ی مستقیم مطالعات روانشناسی حیوانی بود که از نظریه ی تکامل نشات می گرفت .این نظریه به تلاش هایی در جهت نشان دادن وجود ذهن در موجود زنده ی پست تر منتهی شد (شولتز ،1996 ، ص288 )کتاب داروین با عنوان ((تظاهر هیجانات در انسان و حیوانات )) (1872)را عموما" اولین اثر در روانشناسی تطبیقی می دانند .(هرگنهان ،1997 ، ص 72 )

پژوهش های چند تن از دیگر روان شناسان حیوانی عیارت است از :

  1. رومانس :   مدت زمان کوتاهی پس از انتشار اثر داروین ،دوست او جرج جان رومانس (1936-1848 )آثاری نظیر هوش حیوانی را منتشر کرد .شواهدی که رومانس برای پیوستگی هوش و رفتار هیجانی بین حیوانات رده ی پایین ترو انسان ارائه داد ،عمدتا" وقایع داستان گونه بودند که غالبا" با ویژگی های ((انسان انگاری )) یا نسبت دادن فرایند های فکری آدمی به حیوانات غیر انسان ،مشخص می شدند (هرگنهان ،1997 ، ص 72 )
  2. کانوی للوید مورگان (1936-1842 ): با ((قانون ایجاز مورگان )) –مبنی بر اینکه (( ما نباید رفتاری را به یک فرایند پیچیده ی شناختی نسبت دهیم ؛ وقتی که می توانیم آن را با فرایندی کمتر پیچیده تبیین کنیم .)) (هرگنهان ،1997 ، ص 80 ) _ و اتکا بیشتر به فنون آزمایشی به جای فنون واقعه نگاری ، روانشناسی حیوانی روز به روز عینی تر می شد (شولتز ، 1996 ،ص 288 )
  3. ژاک لوئب(1924-1859 ):نظریه جدیدی درباره ی رفتار حیوانی بر اساس مفهوم ((گرایش تروپیسم )) یا حرکت غیر عادی تدوین کرد ؛ یعنی رفتار پیامد جبری محرک است و بنابراین به هیچ توجیهی بر حسب هوشیاری حیوان نیاز ندارد .البته او هوشیاری را به ویژه در سطح عالی تکاملی حیوانات  مانند انسان ها ،رد نکرد ؛بلکه معتقد بود هوشیاری در بین حیوانات به           به وسیله ی ((حافظه ی تداعی )) آشکار می شود ؛یعنی از طریق آموختن واکنش نشان دادن به محرک ها یا نشانه های خاص به نحو مطلوب .(شولتز ،1996 ،ص 290 )

 

 

کنش گرایی

پیش از ظهور واتسون در صحنه روان شناسان  تا اندازه زیادی از روان شناسی محتوایی وونت و تیچنر دور شده بودند. گروه ویژه‌ای از روان شناسان کنش گرا در نوشته‌ها و سخنرانیهای خود بی هیچ پرده پوشی و به طرزی آشکار از یک روان شناسی عینی که به جای آگاهی می‌باید بر رفتار متمرکز باشد سخن می‌گفتند. کاتل در یکی از سخنرانیهای خود گفت: من متقاعد نشده‌ام که روان شناسی باید اینگونه محدود به مطالعه آگاهی باشد. این مفهوم نسبتا گسترده که جدا از درون نگری هیچگونه روان شناسی وجود ندارد، بنا به دلایل روشنی که از واقعیات ناشی است رد می‌شود. برن هام گزارش کرده است که واتسون این خطابه را در آن نمایشگاه جهانی می‌شنید. شباهت میان نظر بعدی وی و این بیان کاتل چنان چشمگیر بوده است که کاتل را می‌توان پدر بزرگ رفتار گرایی واتسونی نامید (به نقل از دانشنامه ی رشد )

در اینجا به طور مختصر تاریخچه ای از پیشگامان و سردمداران  رفتار گرایی بیان می شود و بعد به بیان انتقاد هایی از نظریه های مختلف در این باب پرداخته می شود .

 

 



ایوان پیتروویچ پاولوف [6](به روسی: Иван Петрович Павлов)

فیزیولوژیست و روانشناس و پزشک روس بود. او در ۱۴ سپتامبر ۱۸۴۹ میلادی به دنیا آمد و در ۲۷ فوریه ۱۹۳۶ چشم از جهان فروبست. پاولف در سال ۱۹۰۴ برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی شد. شهرت وی بیشتر ، از کارهای او در زمینه انعکاس شرطی ناشی می‌شود ( دانشنامه ی  ویکی پدیا،2008)

 او در شهر ریازان در کشور روسیه به دنیا آمد. تحصیلات عالی خود را در یک مدرسه مذهبی

شروع کرد اما آنجا را رها کرد و در دانشگاه سنت پترزبورگ به تحصیل علوم طبیعی پرداخت و در

سال ۱۸۹۸ درجه دکتری دریافت کرد.(ویکی پدیا،2008).پاولف در پژوهشهای شرطی سازی کلاسیک[7] اصل جانشین‌سازی محرک را کشف کرد. یعنی طی فرآیند شرطی‌سازی، محرکی که ابتدا در ایجاد پاسخ بی‌اثر بود به خاطر همراهی با محرک اصلی خاصیت آنرا کسب می‌کند. (سیف،1384)

 

،

 

در شرطی‌سازی کلاسیک برای شرطی کردن سگ، ابتدا زنگی را به صدا در می‌آورند بعد

از چند ثانیه به او غذا می‌دهند، که در اثر آن ترشح بزاق صورت می‌گیرد، پس از چندین بار تکرار

این عمل، صدای زنگ به تنهایی سبب ترشح بزاق می‌شود. (سیف،1384)

بسیاری از واکنشهای هیجانی ما مثل ترس از مدرسه، ترس از حیوانات از طریق اصل شرطی‌سازی کلاسیک آموخته می‌شود. مثلاً اگر کودک در کلاس اول بارها با رفتار محبت آمیز معلم مواجه شود، هر روز صبح با اشتیاق و شادی به مدرسه می‌رود، اما اگر در همان روزهای اول با خشونت معلم و پرسنل مواجه شود علاقه‌ای به درس و مدرسه ندارند.

ا

شرطی شدن سطح بالا [10]

می‌توان از محرک شرطی به عنوان محرک اصلی استفاده کرد و پاسخ شرطی دیگری را تولید نمود. مثلاً وقتی صدای زنگ شرطی شده می‌توان جاندار را به نور قرمز شرطی کرد.

تقویت در شرطی سازی پاولف:

 در شرطی کلاسیک هر بار که محرک غیرشرطی (غذا) با محرک شرطی (صدا) همراه شود،

 تقویت صورت می‌گیرد. یعنی اگر پاسخ شرطی تقویت شود زمان طولانی به محرک شرطی داده

 می‌شود. (سیف،1384)

 

خاموشی

اگر پاسخ شرطی، چندین بار، تقویت نشود (زنگ بدون غذا) پاسخ شرطی کم‌کم از بین می‌رود. پس تکرار محرک شرطی بدون محرک غیر شرطی باعث خاموشی پاسخ شرطی می‌شود. (سیف،1384) برای از بین بردن واکنشهای هیجانی نامطلوب مثل ترس هم می‌توان از خاموشی استفاده کرد.

تعمیم [11]

 یعنی حیوان نه تنها به محرک شرطی بلکه له محرکات مشابه با آن هم پاسخ می‌دهد مثلا مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد. (سیف،1384)

تمیز [12]

برای جلوگیری از تعمیم نابجا، هر گاه فرد به محرک شرطی پاسخ داد باید تقویت شود و پاسخ به محرکات مشابه تقویت نشود، این فرایند تمیز نام دارد. (سیف،1384)

  ادوارد لی ثرندایک:(1949-1874)   

                                                        

پژوهش ثرندایک با مطالعه ی تله پاتی ذهنی در کودکان شروع شد.پژوهش های بعدی او با

ماکیان،گربه ،موش ،ماهی، سگ، میمون های کوچک و سرانجام انسان های بزرگسال انجام شد  (هرگنهان و السون،2005)

قانون اثر ثرندایک در 1898 و قانون  تقویت پاولف که مشابه آن است در 1902 تدوین شدند، هرچند که  چندین سال بعد، تشابه بین آنها شناخته شد.

ثرندایک بنیانگذار شرطی‌سازی وسیله‌ای بود. گربه را در قفس قرار داد گربه پس از مقداری کوشش

و خطا یاد گرفت که با کشیدن نخ می‌تواند به غذا برسد. (سیف،1384)

ثرندایک رفتار کنشگر را رفتار وسیله‌ای می‌نامد زیرا رفتار وسیله‌ای است برای کسب نتیجه مطلوب. (سیف،1384)

 

 

 

 

 

 

شرطی‌سازی وسیله‌ای

پس از اینکه جاندار رفتار خاصی را انجام داد، یک محرک مطلوب به او ارائه می‌شود و این امر باعث افزایش احتمال آن رفتار می‌شود. (سیف،1384)

 

     

افزایش احتمال رفتار                        توجه مادر، یا خریدن شی برای او                                                  گریه کردن کودک

 

 

آنچه از نظریه ی ثرندایک به بحث ما مربوط می شود بر می گردد به یک قانون ثرندایک یعنی

قانون اثر.

 قانون اثر:

این قانون به نیرومند شدن یا ضعیف شدن پیوند بین محرک و پاسخ در نتیجه ی پیامد های پاسخ اشاره می کند  برای مثال اگر پاسخی با یک وضع خشنود کننده همراه شود نیرومندی این پیوند افزایش می یابد . اگر پاسخی با یک وضع آزار دهنده همراه شود از نیرومندی این پیوند کاسته میشود.(هرگنهان و السون،2005،ص86)

:

 

 

قانون اثر تجدید نظر شده:

پس از 1930 تنها نیمی از قانون اثر اولیه درست از آب در آمد نیم نجات یافته این بود که پاسخی که

با وضع خشنود کننده دنبال شود نیرومند میگردد.در مورد نیم دیگر ثرندایک یافت که تنبیه کردن یک

 پاسخ بر نیرومندی پیوند هیچ اثری ندارد. .(هرگنهان و السون،2005،ص92) 

کاربرد نظریه  ثرندایک در فرایند تدریس :

1- میان رابطه موضوع تدریس و یادگیری دانش آموزان رابطه منطقی بر قرار شود

2- از واقعیت های شناخته شده و محسوس کمک گرفته شود

3- احساس رضایت از شاگرد در رابطه با اعمالش

4- آمادگی کامل شاگرد از جنبه های مختلف

5- تایید بر تمرین مفید متنوع معنی دار و هدفمند در شرایط واقعی

6- استفاده از تشویق و تنبیه به موقع (حسن شعبانی ،1380)

 

کلارک لونارد هال (1952-1884)

 

 

هال[13] در بیشتر ایام زندگی خود از ضعف سلامتی و بینایی رنج می‌برد زیرا به فلج اطفال مبتلا بود. در 1918، در سن نسبتاً بالای 34 سالگی، هال درجه دکترای خود را از دانشگاه ویسکانسین دریافت کرد.(هرگنهان و السون ،2005)

 نیرومندی عادت(sHR )که یکی از مفاهیم عمده ی نظریه ی هال است  نیرومندی پاسخ است و تابعی است از تقویت.  به عبارت دیگر نیرومندی تداعی بین محرک و پاسخ است با افزایش تعداد همایند های تقویت شده ی یک محرک ویک پاسخ ،نیرومندی عادت تداعی بین آنها نیز افزایش می یابد فرمول ریاضی وصف کننده ی رابطه ی بین sHR   و تعداد همایند های تقویت شده بین S و R به نحو زیر است: (هرگنهان و السون ،2005)

SHR=1-10-0.0305 N

N  تعداد همایندی های تقویت شده ی بین S  و R است .این فرمول یک منحنی یادگیری دارای شتاب منفی ایجاد می کند ،که معنی آن این است :همایندی های تقویت شده ی اولیه بیشتر از همایندی هایبعدی بر یادگیری تاثیر دارند. (هرگنهان و السون ،2005)

 او به نقش تقویت تاکید داشت، از این جهت است که نظام هال بر خلاف نظریه­های مجاورت گاتری و نظریه­ی شناختی تولمن، نظریه­ی کاهش نیاز  خوانده می­شود. ترکیبی دو نفره برای یکپارچگی.

در واقع برای هال تقویت یعنی کاهش دادن به سایق و تقویت کننده ها محرک هایی هستند که میتوانند سایق را کاهش دهند. (هرگنهان و السون ،2005)

  اسکینر:  (1990-1904)                          

تعلیم و تربیت آن چیزی است که پس از آنکه  تمامی آموزه ها به دست فراموشی
سپرده شدند٬ هنوز بر جا میماند.

 

بی . اف اسکینر در شهر ساسکوهانا ،ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد و از دو پسر خانواده بزرگتر بود ،برادر او در 16 سالگی در گذشت .والدین او آدم های سخت کوشی بودند که مقررات رفتار مناسب را در فرزندانشان القا کردند (شولتز و شولتز ،2005 )

اسکینر در سال 1928 وارد دانشگاه هاروارد شد تا در روانشناسی تحصیل کند . او در این رشته هیچ درسی نگرفته بود ولی دکترای خود را ظرف سه سال گرفت . (شولتز و شولتز ،2005 )

اسکینر تا دهه ی هشتاد سالگی با علاقه و از خود گذشتگی به کار کردن ادامه داد . او عادت های خود را تنظیم کرد ،نتیجه کار روزانه و متوسط زمان سپری شده برای هر کلمه ی منتشر شده (دو دقیقه ) را ثبت کرد .بنابر این ،او مثال زنده ای از تعریف انسان به عنوان سیستم پیچیده ای که به شیوه ی قانونمند رفتار می کند بود (شولتز و شولتز ،2005 ،به نقل از ژورک 1993  )

نظریه ی اسکینر به نظریه ی ثرندایک بعد از 1930 شبیه است. .(هرگنهان و السون،2005،ص100)

  اصول شرطی سازی کنشگر[14]:

طبق نظر اسکینر رفتار بوسیله ی پیامد هایش(تقویت و تنبیه) کنترل می شود(حسن شعبانی،1380)

در واقع پیامد های رفتار است که موجب تاثیر،تغییر و تثبیت آن میشود .

تقویت : محرکی که تکرار و شدت رفتار را افزایش می دهد و موجب تثبیت آن می شود .(سیف،1384)

 

 

 

روشهای ایجاد تغییر در رفتار با استفاده از نظریه شرطی شدن فعال :

 

1 ) روشهای افزایش رفتار موجود

1-1) تقویت مثبت

وارد کردن یک محرک خوشایند به محیط جهت افزایش رفتار و محیط (حسن شعبانی1380)

2-1) تعمیم

گسترش پاسخ از محرک های اولیه به محرک های مشابه(حسن شعبانی1380)

3-1)تقویت منفی

خارج کردن یک محرک ازموقعیت بن منظور افزایش رفتار مطلوب.(سیف،1384)

 

تفاوت تقویت مثبت و منفی در اینست که در تقویت مثبت پس از انجام رفتار مطلوب محرک مطلوبی

ارائه می‌شود، اما در تقویت منفی پس از انجام رفتار مطلوب، محرک نامطلوب یا منفی حذف می‌شود.(سیف،1384)

 تشابه تقویت مثبت و منفی در اینست که هر دو موجب افزایش رفتار می‌شود. .(سیف،1384)

 

2)روش ایجاد رفتار تازه

1-2) یادگیری از طریق تقلید و سرمشق گرفتن( مانند زبان آموزی کودکان)

2-2) تفکیک پاسخ

3-2) شکل دادن : در این روش به جای اینکه در انتظار وقوع پاسخ باشیم آن را در حیوان شکل می دهیم.(هرگنهان و السون ،2005)

 

1-3-2)تقویت تفکیکی: دراین نوع تقویت بعضی پاسخ ها تقویت می شوند و بعضی تقویت نمی شوند. .(هرگنهان و السون ،2005)

 

2-3-2)تقریب های متوالی:یعنی تنها آن پاسخ هایی که یکی بعد از دیگری به پاسخ مورد نظر

 آزمایشگر نزدیک اند تقویت میشوند. .(هرگنهان و السون ،2005)

 

4-2) زنجیر کردن:به معنی اینکه یک پاسخ می تواند ارگانیسم را در تماس با محرک هایی قرار دهد

که  به صورت محرک های تمیزی برای پاسخ دیگر عمل میکند که خود این پاسخ باعث تجربه کردن

محرک های تازه از سوی ارگانیسم شود،و پاسخ تازه ای را ایجاد گردد ،و الی آخر به این فرایند

زنجیره سازی گویند.(هرگنهان و السون ،2005)

 

3) روشهای نگهداری رفتار مطلوب

 1-3) تقویت متناوب :در این برنامه هر پاسخ درست آزمودنی در ضمن یادگیری تقویت میشود.

1-1-3) نسبی ثابت :زمانی اتفاق می افتد که تمام nامین پاسخ هایی که حیوان  می دهد تقویت شوند

برای مثال پس از هر5 امین پاسخ تقویت شود.(هرگنهان و السون ،2005)

 

2-1-3) نسبی متغیر :در این نوع تقویت حیوان ممکن است گاه  پس از هر 5 پاسخ تقویت شود و

گاهی پس از هر 2 پاسخ (کلا" مشخص نیست) .(هرگنهان و السون ،2005)

 

2-3) تقویت فاصله ای – پس از مدت زمان مشخص رفتار تقویت می شود.(هرگنهان و السون ،2005)

 

1-2-3) فاصله ای ثابت :در این برنامه حیوان تنها پس از سپری شدن یک مدت زمان معین تقویت میشود. .(هرگنهان و السون ،2005)

 

2-2-3) فاصله ای متغیر (مدت زمان مشخص نیست ) .(هرگنهان و السون ،2005)

 

  4) روشهای تقلیل دادن یا محو کردن رفتار نامطلوب

1-4) تقویت رفتارهای مغایر

      رفتار مطلوب مغایر با رفتار نامطلوب تقویت می شود .(هرگنهان و السون ،2005)

2-4) سیری یا اشباع

تقویت رفتار نامطلوب برای مدت طولانی جهت کاهش نیرومندی آن .(هرگنهان و السون ،2005)

 

 

انواع تقویت‌کننده:

  1. نخستین: تقویت‌کننده‌هایی که ذاتاً خاصیت تقویتی دارند که دو نوعند:
  2.  مثبت: نیازهای جسمانی موجود را برآورده می‌کنند مثل غذا.

    منفی: ذاتاً آزاردهنده هستند مثل سر و صدای شدید. (سیف،1384)

. تقویت‌کننده‌های شرطی:

 ذاتاً خاصیت تقویتی ندارند بلکه به دلیل همراه شدن با تقویت‌کننده‌های اولیه خاصیت تقویت‌کنندگی بدست می‌آورند. مثل پول، مدرک. . (سیف،1384)

 

 خاموشی رفتار کنشگر

 اگر رفتاری را که با تقویت شرطی شده، مدتی تقویت نکنیم بتدریج متوقف می‌شود. مثلاً اگر به

کودکی که برای بدست آوردن خواسته‌هایش گریه می‌کند توجه نکنیم پس از مدتی رفتار نامطلوب وی خاموش می‌شود(سیف،1384)

جان برودوس واتسون[15] (1958-  1878)

 

 

 

«یک دو جین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من می‌گویم را به من بدهید، تضمین می‌کنم هر کدام از آن‌ها را که انتخاب کنید، صرفنظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم

 

جان واتسون 1930

 

 

 

 

 
واتسون در مزرعه‌ای نزدیک گرین ویل، در کارولینای جنوبی به دنیا آمد و آموزش اولیه او در مدرسه‌ای یک اتاقه بود . مادر واتسون، درست برخلاف پدرش، شدیداً مذهبی بود. پدر واتسون به خشونت تمایل داشت و رابطه‌هایی خارج از روابط زناشویی برقرار می‌کرد.

در 1903 درجه دکتری خود را دریافت کرد و جوان‌ترین کسی بود که از دانشگاه شیکاگو دکتری گرفته بود. گرچه جزو دانشجویان ممتاز بود (ماگناکام لاد، و فی‌بتاکاپا)، اما وقتی آنجل و دیویی به او گفتند امتحان دکتری او به خوبی امتحان هلن تامپسون وولی که در سال قبل از او فارغ‌التحصیل شده بود ند  نبوده احساس حقارت شدید کرد. (به نقل از. psychotoday.blogfa )

دیدگاه واتسونی رفتار گرائی خالص بود .واتسون بی نهایت با ذهن گرایی مخالف بود و تجارب شناختی مثل تفکر و احساس را پدیده های همایند رفتار های محیطی نظیر حرکات زیر حلقی یا احشایی و پاسخ های عضلانی می دانست . نظریه ی او همچنین دیدگاه محیط نگری صرف را نیز شامل می گردید که در آن فرض می شد عوامل ژنتیک مسئول  معدودی از تفاوت های بین افراد است یا اصلا" ژنتیک مسئول تفاوت های مشهود نیست . (پور افکاری ،1382 )

در مقالات معاصر قوی تر این مفاهیم ضمنی واتسون عبارتند از :

الف: طرفداری از روش های صرفا" عینی در آزمایشات

ب: اتکای پژوهشی  فقط بر آنچه در اقدام برای اظهار نظر ،توضیح ، و پیش بینی رفتار آشکار قابل اثبات است . (پور افکاری ،1382 )

در 1928 واتسون کتابی در زمینه مراقبت از کودک به نام مراقبت روانی از نوزاد و کودک منتشر کرد، که در آن به جای نظام آسان‌گیر پرورش کودک، نظامی مقرراتی را ارائه داد که با موضع قوی محیط‌گرایی او همخوان بود. این کتاب پر از توصیه‌های سخت روش رفتارگرایی در مورد تربیت کودکان بود.
برای مثال توصیه او به والدین چنین بود «هرگز کودکان را در آغوش نگیرید و نبوسید، اجازه ندهید روی زانو شما بنشینند. اگر مجبور به این کار شدید هنگامی که به آنها شب‌بخیر می‌گویید پیشانی‌شان را ببوسید. صبح‌‌ها با آنها دست بدهید. اگر در مورد وظیفه‌ای مشکل کار خیلی خوبی انجام دادند دستی به سرشان بکشید... در خواهید یافت که چقدر آسان است که درعین کاملاً عینی بودن، با فرزندتان مهربان باشید. شما از رفتار کسالت‌آمیز و احساساتی که تابه‌حال داشته‌اید شرمنده خواهید شد» (. psychotoday.blogfa به نقل از واتسون، 1928). این کتاب راه و رسم آمریکایی تربیت کودک را تغییر داد و بیش از سایر نوشته‌های واتسون بر عموم مردم تأثیر گذاشت. یک نسل از کودکان، ازجمله کودکان خود او، در خطی که واتسون تجویز کرده بود پرورش یافتند. (. psychotoday.blogfa )

واتسن همچنین معتقد بود شخصیت امری غیرقابل تعریف است و مجموعه پاسخ‏ها و تمایلات فرد به عکس‏العمل است. اغلب اوقات اصطلاح شخصیت به‏معنی تأثیر اجتماعی انسان به‏کار برده می‏شود. در چنین مواردی کلمات ضعیف، جذاب، پرخاشگر و یا صلح‏جو و قدرت‏طلب برای مشخص کردن خصوصیات شخصی به‏کار می‏رود. این جنبه شخصیت را نیز می‏توان بنابر نظریه انگیزه و پاسخ توجیه کرد. مثلاً فرد مقتدر از طریق صفات و رفتار خود از طریق تن صدا و حرکات موقر و وضع و حال موءثر دیگران را تسلیم می‏نماید.
واتسن همچنین ادعا می‏کرد از طریق شناسایی عادات کار، نحوه پرورش عقاید و نظرات فرد، موفقیت‏ها و استعدادهای اجتماعی و تمایلات ورزشی وی می‏توان شخصیت افراد را شناخت. شخصیت افراد در اثر فراموش کردن عکس‏العمل‏های گذشته و کسب عکس‏العمل‏های تازه تغییر می‏کند. از نظر مکتب اهل رفتار شخصیت قابل تغییر است (!!) گرچه عادات مستمر در دوره خاصی شالوده شخصیت را می‏سازد.
در کتاب زمینه روان‏شناسی قسمت رویکرد رفتاری واتسن چنین می‏نگارد: «آدمی صبحانه می‏خورد دوچرخه‏سواری می‏کند، حرف می‏زند... همه اینها شکل‏هایی از رفتار هستند یعنی آن دسته از فعالیت‏های جاندار هستند که می‏توان آنها را مورد مشاهده قرار داد». در رویکرد رفتاری، روان‏شناس از طریق مشاهده رفتار است که به مطالعه افراد می‏پردازد نه از راه بررسی اعمال درونی آنها. این نظر که موضوع روان‏شناسی باید منحصر به مطالعه رفتار باشد اساس دیدگاه واتسن را تشکیل می‏دهد که می‏اندیشد.     (بروجردی ،اشرف ،1390 )

گرچه تمام رویکرد های رفتاری ،از این نظر که اصولا" از نظریه ی یادگیری به دست آمده اند ،یکپارچه هستند ،رفتار درمانی به عنوان یک اصطلاح بر (1) مجموعه ای از فنون ،(2 )به کار گیری اصول مفهومی خاص ، و (3 ) به کار گیری سبک روش شناختی ،دلالت دارد (ژاکوبسون 1993 ،به نقل از پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387)

با این حال افزایش سریع فنون  رفتار ی و شناختی – رفتاری در دهه ی 1970 و 1980 در برابر هر گونه تلاشی برای محدود کردن این اصطلاح به گروه واحدی از فنون ،ایستادگی می کند .در نتیجه ، استفاده ی رایج از اصطلاح  رفتار درمانی ، به طور کلی بر رفتار گرایی مفهومی [16] ، رفتار گرایی روش شناختی [17] ،یا ترکیبی از این دو دلالت دارد . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

از لحاظ مفهومی ،چهار چوب رفتار درمانی معمولا" به این صورت بیان می شود که از لحاظ فنی و نظری ،با نظام های دیگر روان در مانی فرق دارد . برای مثال کازدین [18] (1994 ) معتقد است که ویژگی های اصلی  درمان های رفتاری عبارت اند از : اولویت رفتار ،اهمیت یادگیری ،ماهیت رهنمودی و فعال درمان های آن ،اهمیت سنجش و ارزیابی ، و استفاده از اشخاص در زندگی روزمره . اولری[19] و ویلسون [20] (1987 ) ویژگی های اصلی رفتار درمانی را به صورت زیر مطرح می کنند:

  • اغلب  رفتار های نا بهنجار طبق همان اصول رفتار بهنجار ،اکتساب و نگهداری می شوند.
  • اغلب رفتار های نا بهنجار را می توان از طریق به کار گیری اصول یادگیری اجتماعی تغییر داد
  • ارزیابی پیوسته است و بر عوامل تعیین کننده ی رفتار تمرکز دارد.
  • افراد به بهترین وجه بر اساس آنچه در موقعیت های خاص زندگی فکر می کنند ،احساس می کنند و انجام می دهند توصیف می شوند .
  • درمان ، از نظریه و یافته های علمی بدست می آید .
  • روش های درمان دقیقا" مشخص می شوند و تکرار پذیر هستند .
  • درمان به صورت فردی برای مشکلات گوناگون و افراد مختلف طراحی می شود .
  • در مورد هدف ها و روش های درمان با درمانجو قرارداد بسته می شود .
  • درباره ی تاثیر شیوه های  خاص بر مشکلات خاص ،تحقیق می شود .
  • نتیجه ی درمان برحسب ایجاد تغییر در رفتار ،تعمیم آن به شرایط واقعی زندگی ،و نگهداری آن در طول ارزیابی می شود .

این فهرست ها که فرض های مفهومی رفتار درمانی را خلاصه می کنند ،تمرکز روش شناختی آن را نیز در بر دارند:درمان اقدامی تجربی است که باید توسط همان شیوه های دقیق و آزمایشی که برای تحقیق درباره ی هر مساله ی علمی به کار برده می شوند ، آزموده و تایید شود .فنون را نمی توان به این دلیل که از نظریه ی دلخواه به دست آمده اند ،معتبر فرض کرد ،بلکه  باید تحت  شرایط کنترل شده ای که از مقیاس ها ی پایا و معتبر استفاده می کنند ، تایید شود .برای اینکه مشخص شود آیا درمان ،میزان یا شدت پاسخ دهی را تغییر داده است ،باید قبل از درمان ،خط پایه [21] ی رفتار های آماج [22]را تعیین کرد . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

 

با در نظر داشتن این موضوع که درمان های رفتاری بسیار متنوع هستند ،سعی می کنیم این نظام پیچیده را به وضوح شرح دهیم و از این رو ،بر سه گرایش در این نظام تاکید می کنیم :

شرطی سازی تقابلی[23] ،کنترل وابستگی[24] ،و تغییر شناختی رفتاری[25]. (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

اولین  گرایشی که مورد بررسی قرار می دهیم رویکرد بازداری تقابلی یا شرطی سازی تقابلی ژوزف ولپی[26] به درمان است . رویکرد ولپی عمدتا" بر اساس شرطی سازی پاسخگر قرار دارد که به مشکلات رفتاری مربوط به اضطراب می پردازد .درمانگرانی که فنون شرطی سازی تقابلی را به کار می برند ،از جمله طرفداران جدی روش حساسیت زدایی منظم[27] و جرات ورزی[28] ،دوست دارند رفتار درمانگر نا میده شوند . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

گرایش دوم به طور سنتی تغییر رفتار [29]نامیده می شود و بر رویکرد شرطی سازی کنشگر به اختلال های رفتاری تمرکز دارد که به ویژه به تغییر وابستگی هایی می پردازد که رفتار را کنترل می کنند . تغییر دهنده های رفتار با الگو برداری از اسکینر ،به طرح های نمونه ی کوچک علاقمند هستند که کاملا" کنترل شده باشند ، و در عین حال گرایشی به تبیین های نظری برای فنون موثر نشان نمی دهند . از آنجایی که برخی افراد و سیاست مداران از اصطلاح تغییر رفتار برداشت منفی می کنند ، اغلب این رویکرد درمانی را تحلیل رفتار [30]می نامند. (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

 رویکرد سوم ،پیشینه و رهبری چندان روشنی دارد ،ولی آن دسته از رفتارگرایانی را معرفی می کند که بسیار مایل هستند برای ایجاد تغییر در رفتار ،از تبیین ها و فنون شناختی  استفاده کنند .این درمانگران که به رفتار گرایان شناختی معروف هستند ،از روش های گونا گونی چون توقف فکر [31] ، باز سازی شناختی ، و مساله گشایی منظم استفاده کنند .البته ما تایید می کنیم که مرز مشخصی برای متمایز کردن درمان شناختی – رفتاری از درمان شناختی وجود ندارد و این تمایز در حقیقت نوعی تمایز ((نظری )) است . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

انتقاد هایی از رفتار گرایی

  • فلاسفه خردگرا

 

 

   

در حدود قرن شانزدهم(قرون وسطی)، عقاید ونظراتی متفاوت از آنچه اکنون در مورد کودکان وجود دارد، وجود داشت. اروپاییان کودک را مینیاتور بزرگسالان می دانستند؛ پس همان توقعاتی را که از یک بزرگسال داشتند از کودکان هم درخواست می‌نمودند. آن‌ها توقع داشتند که کودک مانند یک بزرگسال فکر و عمل نماید و وظایفی را که حتی یک بزرگسال در معدن انجام می دهد، آن‌ها نیز انجام دهند. به دلیل سطح پایین بهداشت و تعداد سال‌های اندک امید به زندگی، تعداد بسیار زیادی از کودکن در همان بدو تولد یا در سال‌های اولیه می مردند و از آن جا که ارتباطات در آن زمان و نیز تقسیم وظایف در جوامع محدود بود و از طرفی اغلب افراد به کا‌رهایی سخت می‌پرداختند، تعداد زیاد بچه یک مزیت به‌شمار می آمد. از این رو پسر و دختری که در سنین پایین با هم ازدواج می‌کردند(چون خودشان هم به نحوی از خانه‌هایشان به دلیل تحمیل هزینه های زیاد بر خانواده، بیرون رانده شده بودند) بیش از آنکه به فکر تعلیم و تربیت کودکان و رفع نیازهایشان باشند، به فکر افزودن بر تعداد آن‌ها بودند. دیدگاه‌های منفی در آن زمان، نسبت به کودکان رواج زیادی داشت. بسیاری ، کودکان را بد، شرور و پست می دانستند، پس طبیعتاً رفتار مناسبی با آن‌ها نداشتند. (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

. جان لاک، کودک را مانند لوح سفیدی می دانست که از بدو تولد هر آنچه را که برایش اتفاق می‌افتد در آن لوح ثبت می‌کند؛ پس کودک ذاتاً پست و شرور نیست. (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

در حقیقت جان لاک شالوده اصلی و نظری را در باب رفتار گرایی بنا نهاد .

برعکس فلاسفه خردگرا مانند: دکارت، لایپ نیتس و کانت، تقریبا در جمیع جهات با تجربه‌گرایی(رفتارگرایی) به معارضه برمی‌خیزند. حمله خردگرایی[32] به رفتار به عنوان نظریه‌ای در باب محتویات ذهنی، به میزان قابل توجهی موفقیت آمیز بوده است (هیلگارد، ارنست؛ به نقل از پژوهشکده ی باقرالعلوم) در حقیقت این سخن از آنجا بر می آید که در مناقشه ی بین این سوال که آیا توانایی های آدمیان  فطری است یا از طریق تجربه کسب می شود .در دیدگاه فطری نگر ی گفته می شود که آدمیان  با گنجینه هایی از دانش و توان فهم واقعیت زاده می شوند . فیلسوفان آغازین بر این باور بودند که دانش و فهم آدمی از طریق استدلال و درون نگری دقیق بدست می آید .در قرن هفدهم ،دکارت برخی اندیشه ها (از قبیل خدا ،خویشتن ،اصول بدیهی هندسه ،کمال و بی نهایت ) را فطری  به شمار آورد (اتکینسون و همکاران 2000 )

  • از دیدگاه روان کاوی

رفتار درمانی به عنوان نظامی که به تجربی نگری خود می بالد ،واقعا" نا امید کننده است . به جای پژوهش کیفی با کمیت مواجه هستیم .اگر اعداد خوب هستند پس اعداد بیشتر باید بهتر باشد . اما مبانی مفهومی مشکل که تعیین کننده ارزش اجرایی یک آزمایش  هستند چه می شود ؟به همین ترتیب ،اگر حساسیت زدایی می تواند ترس یک دانشجو را از عنکبوت ها کاهش دهد ، چه تاثیری بر مبنای مشکل دارد ؟آیا این کار اصولا " با مشکلات ویرانگری که درمانگران هر روز در حرفه ی بالینی خود با آن روبه رو هستند ،ارتباطی پیدا می کند ؟  شاید بهتر باشد پژوهشگران رفتاری اندکی به انگیزه هایی توجه کنند که به پژوهش های پر حجم ،اما کم اهمیت آنها منجر می شوند . (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

نتایج بررسی های انجام شده  در مورد جمعیت های غیر بالینی و اختلال های غیر قابل تشخیص مطمئنا" از درمان های رفتاری حمایت می کنند ،اما در مورد بهبودی بادوام افراد واقعا" روان پریشی که تحت درمان قرار گرفته اند ،چه شواهدی وجود دارد ؟بررسی های کنترل شده رفتار درمانی در مورد بیماران مبتلا به اختلال شخصیت و بیمارانی که مشکلات متععد دارند کجا هستند ؟(جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

از طرف دیگر طبق نظر روانکاوان این دید گاه بسیار سطحی است

انتقاد از رفتار گرایی از دیدگاه انسان گرایان

آنچه در نظریه و درمان رفتاری دیده نمی شود ،احساس ارزش های انسانی است  که می تواند ما را در تعیین نتیجه ی مهم یک درمان یاری دهد .در عصری که انسان های بی شماری از فروپاشی احساس معنا رنج می برند ،رفتار درمانی می کوشد فقط نشانه را تسکین دهد . رفتار درمانی به افرادی که جویای خشنودی و سازگاری  در دنیای بیگانه کننده هستند تنها مشتی ترفند و تکنیک پیشنهاد می کند(جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

تکنولوژی انسانیت زدای جامعه ی غرب که افراد را از ریشه های آنها جدا کرده است ،حال دیگر یک مشکل تلقی نمی شود ،بلکه بخشی از درمان است .آیا آگاهی از این امر که بیماران و در مانگران ،خود را در حد یک الگوی توخالی و ماشینی از انسان تنزل می دهند ،ما را تکان نمی دهد ؟(جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 )

پیدایی رفتار درمانی بیانگر برداشتی از انسانیت است که شرایط خارج از کنترل ما آن را هدایت می کند (همان منبع )

 

انتقاد از رفتار گرایی از دید گاه بافتی

روان درمانگران همواره باید در مورد مناسب بودن رفتارهای آماج ،اهداف درمان و ملاک های پیامد تصمیم بگیرند .مطمئنا" در بسیاری موارد ،تصمیم گیری بر عهده ی درمانجویان است ،اما رفتار گرایان نمی توانند  با تاکید بر این جمله که ((این تصمیم درمانجوست)) از مسولیت متقابل خود شانه خالی کرده و خود را تبرئه  می کنند. (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس ،1387 ) تمرکز رفتار گرایان بر آموزش مهارت فردی های فردی ،مسایل اجتماعی را نادیده می گیرد و از ارزش های گروه حاکم حمایت می کند (جیمز او.پروچاسکا-جان . سی.نورکراس 1387، به نقل از کانترووتیز و بالو،1992  )

 

نقد چامسکی[33] بر رفتار گرایی :

 

نوام چامسکی یکی از منتقدان رفتارگرایی معتقد است، نظر او در مورد رفتارگرایی: دیدگاه تجربی(در واقع دیدگاه رفتارگرایانه) به ‌ناچار محکوم به شکست است چون فقط با ویژگی‌های روساختی گفتار سروکار دارد. به نظر او محدود کردن تلاش نظری به محرک‌ها و پاسخ‌های قابل مشاهده،بجز از بستن قید و بند بر پای پیشرفت علم و تبدیل آن به ابتذال عظیم نتیجه‌ای ندارد.   (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )                                             

رفتارگرایان سخن گفتن از مکانیسمهای درونی را به‌جز آنجاها که این مکانیسمها قابلیت تعیین جامع بر حسب ارتباطهای میان تحریکات (ورودیهای قابل مشاهده) و پاسخهای خروجی (رفتار قابل مشاهده) داشته باشند رد می‌کنند. این نکته مبنای نقدهای جدی به رفتارگرایی است. (به نقل از خبر گزاری مهر )

ارگانیسم­های پیچیده هم قابل فهم هستند یعنی روابط (ت -پ) آن­ها قابلیت ساده شدن را دارا هستند. علاوه بر این، این مکانیسم صریح و آشکار است. اگر بروز پاسخی رضایت­بخش باشد آن نوع خاص پاسخ می­تواند تقویت شود. یک موش که میلۀ قفس خود را فشار می­دهد شاید قصد در آوردن نوع خاصی از صدا به عنوان پاسخ نداشته باشد، شاید این موش بر حسب تصادف دریافته است که هنگامی­که میله را فشار می­دهد و صدایی شنیده می­شود قرص غذا دریافت می­کند و بنابراین یک پاسخ به یک تحریک صدایی یعنی فشردن میله تأیید خواهد شد. (به نقل از خبر گزاری مهر )

سخن این­جا مبنی بر دریافت موش به این­که ارتباطی میان صدا، صدای ناشی از میلۀ قفس و دریافت قرص غذا وجود دارد البته سخنی صرفاً مابعدالطبیعی است. این امر فرایندی درونی از این نوع که رفتارگرایان رو می­کنند ارایه می­کند. اگر ما به حقایق صرفاً رفتارگرایانه تأکید کنیم در می­یابیم که این موش به این میله با نوع خاصی از صدا فشار وارد می­کند و یک قرص  دریافت می­کند. در نتیجه فشار دادن میله از سوی موش با آغاز نمونه­هایی از این صدا همراه است. به بیان دقیق­تر: این امکان که موش میله را می­فشرد و صدا فوق­العاده افزایش می­یابد. در انتها این­که این موش به این میله هنگامی و تنها هنگامی، فشار وارد می­کند که پس از آن بلافاصله صدای از این میله ساطع شود. این امر در اساس آن­چه "فهم" موش از این ارتباط معنا می­دهد به حساب می­آید. (به نقل از خبر گزاری مهر )

رفتارگرایان این­گونه فرض می­گیرند که هر آن­چه می­آموزیم بر حسب مکانیسیم­های ماده مربوطه قابل­تبیین هستند. این نکته فرض می­گیرد که کارهای پیچیده - به طور مثال فهم شما از بازی پارچیسی[34]  با تسلط پیدا کردن­تان به زبان انگلیسی – می­تواند به کارهای ساده­تری تجزیه شود و هر یک از این کارها می­تواند به روشی که فشار آوردن بر میلۀ قفسه از سوی موش تبیسن می­شود، تبیین شود. (به نقل از خبر گزاری مهر )

در سال 1959 نوآم چامسکی مقاله­ای منتشر کرد که بررسی رفتار فعلی اسکینر بود و در آن او از این نکته بحث کرد که تلاش­های اسکینر برای بسط مدل رفتارگرایانه فهم عمل­های زبان­شناسانۀ موجودات انسانی به صورت نومیدکننده­ای ناکافی هستند. (به نقل از خبر گزاری مهر )

چامسکی مدعی شد که قابلیت­های زبان­شناسانه حتی در اساس نمی­توانستند بدون فرض این­که موجودات انسانی یک مجموعۀ قابل­توجهی از ساختارهای شناختی پیچیده در اختیار دارند که کاربردشان را از زبان هدایت می کنند تبیین شوند. (به نقل از خبر گزاری مهر )

این حمله به مضامین اسامی رفتارگرایانه تأثیر مخربی بر برنامه و طرح رفتارگرایانه داشتند. روان­شناسان زیادی با این نظریه­های رفتارگرایانه متصلب ابراز نارضایتی کرده و پیشاپیش نظریات جدیدی را اتخاذ کرده بودند. برای چامسکی که با علاقۀ قابل­توجه به فعالیت­های "قاعده­محوری[35] به صورت کلی همراه بود پرونده رفتارگرایی را بست. رفتارگرایی هرگز نتوانست اقتداری را که زمانی واجد بود مجدداً به دست آورد. (به نقل از خبر گزاری مهر )

به صورت روزافزون آشکار گشت که رفتارگرایی بر دیدگاهی استوار بود که مربوط به مرجعیت علمی بود و این دیدگاهی بود که ریشه در نظریات فلسفی نامطلوبی داشت که حداقل به برکلی بر می­گشت. با نیاز داشتن به این­که هر بیان قابل­توجه از جهت علمی برحسب مشاهداتی که کاربرد آن بیان را تأیید می­کند  مشخص می­شود رفتارگرایان حالات تبیین را که در علوم دیگر سودمند نشان داده شده بودند رد می­کردند. این حالات تبیین ماهیاتی که فرض می­شدند میان ویژگی­های قابل مشاهدۀ جهان را تبیین می­کنند و مشاهداتی که برهانی برای آن ماهیات به­وجود می­آورند تمایز قابل می­شدند و این امری بود که رفتارگرایان اغلب انجام نمی­دادند.(به نقل از خبر گزاری مهر )

 

واکنش آمریکا در برابر رفتارگرایی

روانشناسان گشتالت[36]: بنیانگذار این مکتب مکس ورتایمر[37] و دو همکارش کورت کافکا[38] و ولفگانگ کهلر[39]بودند. .(هرگنهان و السون ،2005) طبق  نظریه گشتالتی ها  کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است. برای مثال مابا گوش فرا دادن به نت‌های مجزای یک ارکستر سمفونی قادر به درک تجربه گوش دادن به خود آن نیستیم ودر حقیقت موسیقی حاصل از ارکستر چیزی فراتر از مجموع نت‌های مختلفی است که توسط نوازندگان مختلف اجرا می‌شود. آهنگ دارای یک کیفیت منحصر به فرد ترکیبی است که بامجموع قسمت‌های آن متفاوت است.(هرگنهان و السون ،2005)

گشتالت‌گرایان از قبیل کافکا، در پی ورود به آمریکا شروع به انتقاد از رفتارگرایی کردند. در آغاز چنین به نظر می‌رسید که آن‌ها نیروی خود را بیشتر صرف مبارزه با آن کردند، تا صرف ارائه‌پیشنهادات خودشان. روان‌شناسان گشتالت در مقام مخالفت با رفتارگرایان اظهار می‌داشتند که درست نیست رفتارهای ظاهری را با یادگیری برابر بدانیم، به ادعای آنان تعریف فیزیولوژیکی رفتار لزوما به معنای آن نیست که امر یادگیری حاصل شود، بلکه یادگیری بدون تغییرات محسوس و مشهور در رفتار هم امکان‌پذیر است و این امر در بسیاری ازموارد صدق می‌کند.  (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

رفتارگرایان در ارتباط با موقعیت های یادگیری ،از یادگیری پیوند خاص محرک پاسخ سخن میگفتند  که به دیدگاه آنها نظریه ی مطلق گفته میشود در حالیکه نظرگاه گشتالت درباره ی یادگیری، مقایسه ی بین دو محرک سخن گفته که به آن نظریه ی رابطه ای می گویند.(اسپنس، 1937 به نقل ازهرگنهان و السون ،2005)

کارل راجرز، در مقاله‌ای با عنوان "به سوی یک علم" در زمینه رفتارگرایی در سال 1936 به محدودیت‌ها و نارسایی‌های روان‌شناسی رفتارگرا اشاره کرد.

 

 

 نقد لوین  بر رفتار گرایی   

 

کِرت لِوین" در سپتامبر 1890 از خانواده ای یهودی در آلمان به دنیا آمد و در یازدهم فوریه‌ی 1947 در سن 57 سالگی بر اثر حمله‌ی قلبی در گذشت. لوین در سال 1921، تدریس فلسفه و روانشناسی را در دانشگاه "برلین" آغاز کرد. با وجودی که لوین، همواره بر اهمیت نظریه‌ها پافشاری می‌کرد، ولی همچنین باور داشت که نظریه‌‌ها باید کاربرد عملی داشته باشند.. وی همچنین با بهره‌‌گیری از روانشناسی هیأت‌‌نگر (یا روانشناسی گشتالت)، نظریه‌ی پرآوازه‌ی خود را با نام "نظریه‌ی میدانی" ارائه داد. این نظریه بر اهمیت منش افراد، تعارضات بین فردی و متغیرهای موقعیتی پافشاری می‌کند. بر پایه‌ی "نظریه‌ی میدانی" لوین، رفتار فرد، نتیجه‌ی تعامل [ =داد و ستد ] او با محیط است. این نظریه، پژوهش‌های بسیاری را به راه انداخته و کاربرد گسترده‌ای در حوزه‌های روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی کودک و روانشناسی صنعتی داشته است.(به نقل از  rahpoo.com) به عقیده کورت لوین[40] یکی از طرفداران مکتب گشتالت، روان‌شناسی در دوران رشد و پیشرفت از روش‌های اندیشه علمی دور مانده است و رشته‌های گوناگون تداعی‌گرایی و محرک – پاسخ  نیز برای بررسی و توصیف روان‌شناسی نارسا بوده‌اند. (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم ) کوشش لوین همواره بر این اصل استوار بوده است که مفاهیم روان‌شناسی را به آن اندازه‌ای گسترش دهد که از لحاظ کلی هر گونه رفتاری را در برگرفته و در حالت‌های اختصاصی، نماینده رفتار یک فرد مشخص در یک موقعیت معین باشد. به عقیده او رفتارگرایی از چنین امتیازی برخوردار نیست، بلکه بیشتر به پیش‌بینی‌های آماری متکی است و جامعیت ندارد و نمی‌تواند رفتار یک فرد معین در یک موقعیت خاص را پیش‌بینی کند. (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

نقد تیچنر بر رفتار گرایی

 

تیچنر (1927-1868 )در انگلستان متولد شد او پرثمرترین سال های عمر خود را در دانشگاه کرنل آمریکا گذراند .

طبق نظر تیچنر موضوع روان شناسی تجربه ی هوشیار است .یعنی تجربه ی وابسته به شخص تجربه کننده است .او معتقد بود که علوم دیگر از افراد تجربه کننده مستقل اند .(شولتز ،1996)تیچنر هوشیاری را به صورت مجموعه ی تجارب ی که در طول عمر انباشته می شود تعریف کرد .روان شناسی ساختار که تیچنر مطرح ساخت یک علم خالص بود ،او به جنبه های کاربردی یا مصرفی آن توججه نداشت .او می گفت روانشناسی به درمان ((ذهن های بیمار )) یا اصلاح افراد جامعه کاری ندارد .تنها هدف برحق آنها کشف واقعیت ها یا ساختار ذهن است (شولتز ،1996)

تیچنر، طی چند مقاله از رفتارگرایی انتقاد کرده و استدلال‌های خویش را ارائه داده است. او در سال 1914 رفتارگرایی واتسون را نوعی "تکنولوژی" تصور کرد که هرگز نمی‌تواند جایگزین علم روان‌شناسی گردد. اما در سال 1924 اعتراف کرد که رفتارگرایی همچون موجی عظیم سرتاسر کشور را فراگرفته است. (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

در آخر به ابراز مخالفت "براند بالنشارد" استاد افتخاری فلسفه در مقاله بازتاب‌های انتقادی بر رفتارگرایی که در سال 1965 همراه با مقالات دیگر در صورت‌جلسات انجمن فلسفه آمریکا منتشر شد می پردازیم ، او با طرد آگاهی یا با شیوه  برخورد رفتارگرایی با این موضوع مخالفت کرد. او هدف رفتارگرایی را مردود می‌دانست زیرا چنان ‌که به ‌صراحت بیان داشته بود:«رفتارگرایی حیات انسان را بی‌معنی می‌سازد».  (به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

 

 

واکنش اروپا در برابر رفتارگرایی

 در اروپا رفتارگرایی با چند نوع شیوه برخورد مواجه شد. دوستان و در عین ‌حال دشمنان سرسختی پیدا کرد. در این قاره دشمنان آن فزونتر از حامیانش بودند. یکی از دلایل عمده تفاوت در برابر رفتارگرایی احتمالا جانبداری مکانیکی و مادی‌گرایانه‌ای بود که در مخالفت شدید آن با تمامی اشکال ذهن‌گرایی به چشم می‌خورد. در بین روان‌شناسان اروپایی، گرایشی برای جدا کردن جنبه‌های نظری رفتارگرایی از جنبه‌های روش‌شناختی آن وجود داشته است.

روان‌شناس سوئیسی، ادوارد کلاپارد، در سال 1925 گفته است: من نمی‌توانم فواید محدودیتی را که رفتارگرایان برای ارائه ساده‌ترین حقایق روان‌شناختی به شیوه‌ای پیچیده، فرضی، مصنوعی...و عملا َبی‌حاصل اعمال کرده‌اند بپذیرم. (سیف،1384    به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

در دیدگاه رفتاری، این فرض نهفته، وجود دارد که پیوند بین محیط و رفتار مستقیم است. اما این دیدگاه رفتارگرایی مورد چالش قرار گرفته است، بویژه توسط روان‌شناسان شناختی که معتقدند؛ افکار، انتظارها، و آن‌چه فرد بدان توجه می‌کند بر نحوه رفتارکردن او تأثیر می‌گذارد.( میزیاک، هنریک؛1376 به نقل از پژوهشکده ی باقرالعلوم )

 

نقد مک دوگال از رفتارگرایی

مک دوگال که یکی از سرسخت‌ترین مخالفان واتسون و رفتارگرایی بود، توضیح داد که کلمه رفتار را برای اجتناب از استنباط‌‌های مکانیکی که رفتارگرایان به آن نسبت می‌دادند از تعریف خود حذف کنند. او برای جلوگیری از هرگونه تداعی در مورد تعبیر رفتارگرایانه از رفتار، روان‌شناسی را علم ثبت تجربی ذهن انسان تعریف کرد. (سیف،1384    به نقل از سایت پژوهشکده ی باقرالعلوم )

 

 

مبانی رفتار انسان در اسلام
1 . تفکر زیربنای رفتار : در جریان تربیتی، تفکر نقش اساسی را به‏عهده دارد. وقتی شناخت یا یادگیری از طریق طرح مسئله صورت گیرد فرد درصدد تشخیص مسئله برمی‏آید. در این جریان تکرار و تمرین شرط ضروری یادگیری نیست بلکه فهم و عقل ارکان اصلی آن را تشکیل می‏دهند. اسلام ضمن تأکید درباره فهم و عقل در نظام تربیتی خود عادت دادن بدون تفکر را در شأن انسان نمی‏داند (با اینکه در روز پنج نوبت نماز می‏خوانیم و برایمان یک عادت است باز اگر نیت نباشد نماز درست نیست چرا که نیت همان توجه و شعور و آگاهی است). قرآن کریم اساس تربیت و رفتار صحیح را بر تفکر و شعور و آگاهی بنا کرده است آنجا که می‏فرماید: فَبَشِّرْ عِبادِالَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ اُولئِکَ الَّذینَ هِدیهُمُ اللّهُ وَ اُولئِکَ هُمْ اُولُواالْاَلْبابِ. (قرآن 39: 18) (بشارت آر آن بندگانی که چون سخن بشنوند از بهترین آن پیروی کنند آنان هستند که خدا آنان را با لطف خاص خود هدایت فرموده و آنان خردمندانند). (بروجردی ،اشرف ،1390 )
و یا آیه که می‏فرماید: اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْموعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ. (قرآن 16:25) (ای رسول خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن). (همان منبع)
2 . اراده عامل تغییر رفتار : اسلام رفتار انسان را قابل تغییر تلقی می‏کند. حیات فرد یا حیات جمع از پیش ساخته نشده است. فرد انسان با اینکه تحت نفوذ عوامل جغرافیایی و زیستی و اجتماعی قرار دارد معذالک خود حاکم بر سرنوشت خویش است و می‏تواند رفتار خود را تغییر دهد و در برابر عوامل موءثر در رفتار ایستادگی کند. اسلام افراد و گروه‏ها را مسئول اعمال خویشتن می‏داند؛ روی همین اصل تغییرات اجتماعی را نتیجه تغییر افراد قلمداد می‏کند. آیه زیر گویای این مطلب است: ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَومٍ حَتّی یُغَیِّرُوَا ما بِأَنْفُسِهِمْ. (قرآن 8: 53) (و این سنت الهی است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته آنرا تغییر نمی‏دهد مگر اینکه آن قوم خود را تغییر دهد). ممکن است در اینجا این سوءال پیش آید که پس آیه‏ای که می‏فرماید: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ (قرآن 30: 30) (دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است هیچ تغییری در آن نیست) را چگونه می‏توان توجیه کرد؟ پاسخ روشن است. تغییر سرنوشت و متغیرهای اجتماعی نفی ثبات «من» انسان را نمی‏کند و این «من» همیشه ثابت است. اما آن متغیرها بستگی به اراده و خواست شخص دارد که آن هم آموختنی است (داستان بوعلی سینا و بهمنیار از همین بینش الهی سرچشمه می‏گیرد که بهمنیار معتقد بود همه چیز عوض می‏شود نه تنها بدن انسان بلکه روان انسان هم عوض می‏شود. بوعلی می‏گفت این‏جور نیست؛ بدن عوض می‏شود ولی «من» عوض نمی‏شود. «خود» ثابت است ولی بهمنیار پافشاری می‏کرد. یکبار که سوءال کرد بوعلی پاسخ نداد گفت چرا جواب نمی‏دهی؟ گفت آن بوعلی که تو در لحظه قبل از او سوءال کردی در لحظه بعد نیست تا پاسخ تو را بگوید...) و یا روایت رسول خدا (ص) که می‏فرماید: کلُ مُولُودٍ یُولَد عَلی الفِطْرَة إِلاّ أِنَّ أَبواءُ یُهوّدانَهُ وَ یُنَصّرانَه وَ یُمَجّسانَه. هر مولودی بر فطرت پاک خدایی متولد می‏شود و این والدین هستند که او را یهود، مسیحی و یا زردتشتی می‏کنند. (کلینی ج 1، ش 4). بیان همین مطلب است که اگرچه فطرت ثابت است اما محیط نیز بی‏تأثیر نیست ولی این تأثیر مطلق نیست و انسان قدرت گریز از اثر سوء و ایجاد عامل مفید برای اثرگذاری را دارد. علی (ع) در روایتی می‏فرماید: کسانی تحت تأثیر هر جریان اجتماعی قرار می‏گیرند که اهل شعاراند نه شعور. عالم دانا و دانشجوی کوشا چون می‏فهمد و می‏شناسد به دنبال هر صدایی نمی‏رود بلکه گاه به اقتضای وظیفه فریاد می‏کشد و دیگران را از حرکت غلط باز می‏دارد. او با آگاهی و بینشی که پیدا کرده است عوامل سوء را می‏شناسد و راه گریز از آن عوامل را یافته و خود را می‏رهاند (بروجردی ،1390 به نقل از فیض‏الاسلام:  139).
3 . شاکله اساس رفتار : خداوند در قرآن کریم می‏فرماید: قُلْ کُلُّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلا. (قرآن 17: 84) (بگو هر کسی بر شاکله خویش عمل می‏کند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است داناتر است). (بروجردی ،1390 )
قرآن کریم در این آیه رفتار انسان را مبتنی بر چیزی می‏داند که آن را «شاکله» می‏نامد. به‏عبارت دیگر منشأ اعمال آدمی شاکله اوست. (بروجردی ،1390 )
شاکله از نظر لغوی دارای معانی مختلفی است. مفردات راغب شاکله از ماده شکله به‏معنای بستن پای چارپا است و شکال به‏معنای همان بند و طنابی است که حیوان را با آن می‏بندند. شاکله به‏معنای خلق و خوی نیز آمده است و از آن جهت به خلق و خوی نیز شاکله گفته می‏شود، چرا که انسان را مقید می‏کند و نمی‏گذارد در آنچه می‏خواهد آزاد باشد بلکه او را وادار می‏سازد تا به مقتضای آن اخلاق رفتار کند. در مجمع‏البیان شاکله به معنای طریقت و مذهب آمده است. (بروجردی ،1390 )
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان شاکله را چنین وصف می‏نماید: «ارتباط بین اعمال و ملکات و بین اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات آدمی که در محیط و جوّ زندگی او وجود دارند، مانند آداب و سنن و رسوم و عادت‏های تقلیدی. انسان را به موافقت خود دعوت کرده و از هر کاری که با آنها ناسازگار است بازمی‏دارد. زمانی نمی‏گذرد که این عوامل تصور ذهنی ثانویه‏ای را ایجاد می‏کنند که این تصور موجب تطابق اعمال آدمی بر اوضاع و احوال محیطی که انسان بدان انس یافته است می‏گردد» (بروجردی،1390 به نقل ازطباطبایی ج 13: 203).
اما اصلی‏ترین معنای شاکله هیئت و ساخت روانی است و هیئت روانی انسان مجموعه واحدی است که نیات از آن برمی‏خیزد. خلق و خوی حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذیرفته شده و خود موجد شکل‏پذیری آن می‏شود و بالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. و این شاکله تحت تأثیر عواملی از جمله نطفه، تغذیه، وراثت و بالاخره محیط تکوین می‏یابد (بروجردی ،1390به نقل ازاحمدی 1368: 21).
نتیجه بحث
نتیجه‏گیری که از بحث داریم این است که در تشکیل شخصیت و در نهایت بروز رفتارهای گوناگونی که از اشخاص سرمی‏زند نمی‏توان تنها به عامل یادگیری و عادت تکیه کرد بلکه هوشیاری، دقت در عمل، اراده انسان و عوامل محیطی مجموعا در ساختار شخصیت هر فرد نقش دارد. البته غرض از ارزیابی تطبیقی مکتب رفتارگرایی با آموزش‏های الهی التقاط این دو نبود، بلکه اثبات این نکته است که این مکاتب به دلیل یک سونگری در شناخت ابعاد وجودی انسان و ارایه طریق برای بهزیستن مطلق‏گرا بوده و تنها از یک زاویه به انسان می‏نگرند بنابراین اصول تربیتی آنها اگرچه در مواردی سودمند است مثلاً ایجاد یک عادت حسنه مثل صداقت، امانت و... اما همه راه نیست چون همان عادات پسندیده هم اگر توأم با تمییز صحت و سقم آن نباشد و شناخت و اندیشه در آن راه نداشته باشد ارزشمند نیست. و به‏قول مولوی:
ای بـرادر تو همـه اندیشـه‏ای مابقی خود استخوان و ریشه‏ای
از طرفی در طول تاریخ استعمارگران همواره با بهره‏گیری از همین دیدگاه‏ها و مکاتب، ملل محروم را زیرسلطه و ستم خود قرار داده‏اند. رفتارگرایان نیز با ایجاد عادات اجتماعی مطلوب خود در میان ملل تحت نفوذ و تأکید بر نفی هوشیاری و آگاهی حاکمیت خود را اعمال کرده‏اند. در حالی‏که از دیدگاه اسلام آگاهی و برخورداری از تفکر صحیح از ویژگی‏های عمده انسان است؛ حتی قرآن خود را وسیله هدایت دانسته اصل را بر انتخاب آگاهانه انسان‏ها قرار داده است آنجا که می‏فرماید: هذا بصائرُ للنّاس و هدیً و رحمةً لقوم یوقنون (قرآن 7: 203). این آیات قرآن مایه بصیرت‏ها از جانب پروردگار است و هدایت و رحمت برای گروهی که ایمان آورند. همچنین تکیه بر عقل و تأیید وجهه عقلانی از ویژگی‏های دیگر تربیت اسلامی است تا جایی که مسلمان باید اصول و مبانی اعتقادی خود را از طریق تعقل بپذیرد. (بروجردی ،1390 )
به هر حال مجموع روش‏های گوناگون تربیتی که در پرورش انسان در اسلام مطرح است دربرگیرنده عوامل محیط، خانواده و ظرفیت وجودی خود فرد است که مجموعا می‏تواند موجب تکامل انسان و تعالی او گردد. به همین دلیل در دیدگاه اسلام انتخاب همسر با ویژگی‏های اخلاقی پسندیده، انتخاب معلم برجسته و ایجاد شرایط محیطی مناسب زمینه‏ساز یک تربیت صحیح و یک اجتماع صالح و سالم خواهد شد. (بروجردی ،1390 )

در آخر به نتیجه یک  تحقیق که دو شیوه ی  تنبیه و تشویق را هم در اسلام و هم در مکتب رفتارگرایی(جان لاک) مقایسه می کرد اشاره می کنم .

 تشویق و تنبیه در اسلام و مکتب رفتار گرایی:

منظور از تشویق در اسلام" پاسخ مثبت در برابررفتار مطلوب متربی"

منظور از تشویق در مکتب رفتارگرایی" این است که ارگانیسم عملی را به این خاطر انجام می دهد که برایش پیامد مثبتی را به همراه دارد". (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

مقصود ازتنبیه در اسلام" پاسخ منفی در برابر رفتار نامطلوب متربی"(یوسف وند ،حسینی ،1389 )

مقصود از تنبیه در مکتب رفتارگرایی" این است که ارگانیسم عملی را به این خاطر انجام میدهد که موجب رهایی او از چیز نامطلوبی می شود". (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

کاملا روشن است که این دو مکتب در تعاریفی که از تشویق و تنبیه دارند بسیار به هم نزدیک هستند و هر دو بر رفتار کودک برای کسب تشویق و اجتناب از تنبیه تاکید دارند. (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

هم مکتب اسلام و هم مکتب رفتارگرایی(جان لاک) به تنبیه و تشویق در امر تربیت کودک بسیار اهمیت می دهند. و لذا این دو اصل به عنوان اصول مهم در هر دو مکتب مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند. همان طور که ذکر گردید این دو مکتب در تعاریف تنبیه و تشویق، جایگاه و اهمیت آن بسیار با هم هماهنگ و مرتبط هستند. آنچه در قرآن بیان شده و آنچه در روایات اهل بیت(ع) آمده است ، همواره برتری و اهمیت تشویق را بر تنبیه نشان داده اند و چه بسا داشتن بصیرت، فکر و ذهنی عمیق و کنجکاو و نگاهی دوباره  به قرآن کریم ، آموزه های دینی و روایات می تواند راه گشای ما در بسیاری از مسائل باشد.چرا که آنچه قرآن کریم در 1400 سال پیش بیان کرده هنوز هم به عنوان اصل اساسی مورد توجه و قابل کاربرد است و لذا آنچه که امروز تحت عنوان مکتب رفتارگرایی(جان لاک) یا مکاتب دیگر روان شناسی به بررسی این اصول بر اساس پژوهش های علمی و حساب شده می پردازند در واقع مهر تاییدی است بر آنچه که خداوند متعال در 14 قرن پیش بیان کرده اند(پژوهشگران).هر دو مکتب نیز بر این اعتقاد هستند که در تربیت کودک تا آنجایی که ممکن است و امکان دارد باید از تنبیه خود داری کرد ، زیرا اثرات حاصل شده از تنبیه بسیار مخرب و بازدارنده اند. (یوسف وند ،حسینی ،1389 )

 به عنوان چند مورد از اثرات تنبیه هردو مکتب بر این اعتقادند که تنبیه :

 

1- باعث ترک عمل نامطلوب به شکل دایمی در کودک نمی شود

2-حس خشم وخشونت را در کودک می پروراند

3- اثرات آن منفی است

پس تنبیه بالاخص تنبیه بدنی در بیشتر موارد هم در اسلام و هم در مکتب رفتارگرایی مردود و نامطلوب شمرده شده است.

وحال آنکه  در مکتب رفتارگرایی(جان لاک) نیز اعتقاد بر این است که نباید از تنبیه بدنی استفاده کرد.

 

 مع الهذا در کل از مقایسه بین آیات و روایات در اسلام و مکتب رفتارگرایی چنان حاصل شد که بین آن ها هیچ گونه تناقضی در رابطه با اثرات تشویق و تنبیه در رفتار کودک وجود ندارد و هر دو مکتب نیز بر اهمیت این اصول توجه اساسی داشتند. البته هر دو مکتب نیز در بسیاری ازمواقع تشویق را بر تنبیه برتر و ارجح تر می دانند.     (یوسف وند ،حسینی ،1389 )                         

 

 

 

 

 

 

منابع :

  1. .پروچسکا .جیمز او،نورکراس .جان . سی (1385 ).نظریه های روان درمانی .یحیی سید محمدی .تهران:انتشارات رشد.
  2. شولتز .دوان پی ،شولتز سیدنی الن(1386 )؛  ؛تاریخ روانشناسی نوین ؛علی اکبر سیف و همکاران ؛ تهران ،نشر دوران
  3. پورافکاری ،نصرت الله،(1382 ) . فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی .تهران :انتشارات فرهنگ معاصر
  4. شولتز .دوان پی ،شولتز سیدنی الن(1386 )؛ نظریه های شخصیت ،یحیی سید محمدی ،تهران :انتشارات ویرایش
  5. هرگنهان ،بی آر و السون ،میتو .چی .(1386 )علی اکبر سیف ،تهران :نشر دوران
  6. اتکینسون ،ریتا ال و همکاران (1385 ) زمینه ی روانشناسی هیلگارد ،دکتر محمد تقی براهنی و همکاران ،تهران : انتشارات رشد 
  7. سیف ، علی اکبر ،(1384 ). روان شناسی تربیتی،ppt ) رنج بخش ، معصومه )
  8. شعبانی ،حسن (1380 )مهارت های آموزشی و پرورشی (روش ها و فنون ) تهران انتشارات سمت (ppt  از عبد الرحیم ،جهان آرا ،کارشناس ارشد مدیریت آموزشی دستیار آموزشی دانشگاه پیام نور سرشت )
  9. دانشنامه ی ویکی پدیا ، 2008
  10. گودرزی ، خسرو ،کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی ،جزوه ی نظریه های سازندگی
  11. برقعی ،الهام السادات (1390 )نقد رفتارگرایی   ،پژوهشکده ی باقر العلوم
  12. نقد چامسکی به رفتارگرایی (1387 )خبر گزاری مهر
  13. تاریخچه ی رفتار گرایی ،دانشنامه ی رشد
  14. بروجردی ،اشرف (1390 ). بررسی تطبیقی روش‏های تربیتی در مکتب رفتارگرایی و مکتب اسلام،به نقل از lib ahlolbait.ir
  15. یوسف وند ،مهدی و حسینی سید حسین(1389 ) بررسی اثرات تشویق و تنبیه در اسلام و مقایسه آن با مکتب رفتارگرایی(جان لاک)


[1] Pavlov,IP

[2] Hull,c.l(1884)

[3] Skinner,B.F

[4] Mowrer,O.H.(1907-1982)

[5] Robert Alan Dahl: 1915

[6] Ivan pavlov

[7] Classical conditioning

[8] Unconditioned stimuli

[9] conditioned stimuli

[10] Higher-order conditioning

[11] generalization

[12] discrimination

[13] Clark leonard Hull

[14] Operant conditioning

[15] Watson,john Brodous

[16] .conceptual behaviorism

[17] . methodological behaviorism

[18] Kazdin

[19] O,lery

[20] Wilson

[21] baseline

[22] Target behaviors

[23] counterconditioning

[24] Contingency management

[25] Cognitive- behavior modification

[26] Wolpe,J.(1915-1997)

[27] Systematic desensitization

[28] assertive

[29]  behavior modification

[30] behaviuoranalysis

[31] Thought stopping

[32] رویکرد خردگرایانه معتقد بود که واقعیت آن چیزی است که فرد آن را با حواس خود تجربه می کند

این رویکرد بر این اصل استوار است که متغیر های تشکیل دهنده ی یک فرایند را می توان جداگانه بررسی کرد

 

[33] Chomsky

[34] Parcheesi

[35] rule governed

[36] Gestalt

[37] Max Wertheimer

[38] Kurt Koffka

[39] Wolfgang Kohler

[40] Kurt Levin

   + تحویلیان ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۳
comment نظرات ()